

سلام به همه ی دوستای گلم ؛ واقعا از لطفتون ممنونم

خیلی خوشحالم کردین بازم ممنون
از اونجایی که نمیدونم بگم خوش شانسی یا بد شانسی امسال تولدم افتاد روز قبل از اربعین
( یعنی همون اربعین افتاد روز بعد از تولدم
) تولد نگرفتیم ؛ بنابراین از این 

برنامه ها نداشتیم اما عوضش از اینا
داشتیم
؛
وکلی تبریکای قشنگ از شما دوستای گل که بهترین هدیه ها بود واسم
دیشب شوشو و داداشی خسته و کوفته رسیدن خونه ؛ شوشو که نا نداشت راه بره تازه
ناهاری که گذاشته بودم واسشون رو هنوز نخورده بود واسش گرم کردم و بهش دادم خورد و
فرستادمش حموم
و از بسکه خسته بود ساعت۲ خوابید و منم ساعت ۵ از بسکه
شیرین خوابیده بود اونقدر ماچ مالیش کردم
که بیدار شد و بغلم کرد و با هم لالا کردیم 
چیه ؟چرا مشکوک نگاه میکنی؟؟؟؟
خلاصه امروز خواب بودیم که حمید پسر خاله ام زنگ زده به شوشو و شوشو رو همچین گذاشت
سر کار که نگو ......میگه مجتبی خوابی؟؟؟؟؟؟؟؟ شوشو میگه آره ؛ میگه بَه بَه از کارت افتادی
پس .....
این پسره میگه چرا امروز اینا نیومدن ؟ شوشو گفت مگه اونجا امروز تعطیل نیست ؟؟؟؟؟؟
گفت نه بدو بیا که دیر شد ( حالا حمید با همون پسره مسئول سایت دوسته و هماهنگ
کرده بوده باهاش شوشو و علی رو بذارن سر کار
) شوشو رنگش پرید نمیدونست
چطوری از تخت بیاد پایین ( تختمون یه طرفش چسبیده به دیوار یه طرفش آزاده که من
میخوابم اون طرف که بازه ) منم چون دراز کشیده بودم اما بیدار بودم شوشو از روم پرید
و تند و تند لباس پوشید
میگم چه خبرته اینقدر هول هولکی نپوش میگه دیر شد
ما دیروز پرسیدیم گفت تعطیله
خلاصه علی رو بیدار کرده منم رفتم واسشون صبحانه
آماده کردم خوردن دوباره حمید زنگ زده میگه هه هه هه

گذاشتمتون سر کار
یه مدت خودمون میخندیدیم به این قضیه ؛ هیچ وقت صحنه ی بیدار شدن و لباس پوشیدن
و مخصوصا بیدار کردن علی توسط شوش یادم نمیره 
.دوباره رفتیم لالا ....
امروز خیلی روز دلگیری بود حوصله ام حسابی سر رفته بود
اول رفتم دوش گرفتم تا
حوصله ام بیاد سر جاش ؛ بعدشم اذان مغرب نماز خوندیم با شوشو و بعدشم خوراکی خوردیم
و فیلم دیدیم ؛ از اونجایی که فافا چند روز اینجا بود امروز گفت میخواد بره خونشون و علی بردش
خونه ساکت بود و منم بی حوصله گیر دادم به شوشو پاشو منو ببر بیرون خلاصه ساعت ۹ حاضر
شدم و دوتایی رفتیم دَدَر 
خیلی ترافیک بود ؛ خداییش موتورمون
خوب بود بقول شوشو ۱ سال نفهمیدیم ترافیک یعنی چی؟ رفتیم از شریعتی گشتیم تا قلهک
و الهیه و تجریش بعدشم رفتیم روبروی پارک ملت جاتون خالی بستنی ۱ متری خرید ؛ گفتم
مجی من یه دونه بستنی زیادمه اونم توی این هوا ؛ یکی بگیر با هم بخوریم ؛ وای نمیدونید
چقدر بهم مزه داد این ۲۲ سال بستنی خوردنم یه طرف امشب هم یه طرف با اینکه از سرما
یخ زده بود فکم بازم از رو نمیرفتم ؛ اون که تموم شد ذرت مکزیکی هم گرفتیم و بازم جاتون خالی
زدیم تو رگ
بعدشم برگشتیم خونه که توی راه ِ خونه کنار خیابون بساط کرده بودن گلدون
میفروختن ؛ از این گلدونای بزرگ + کوزه های تزئینی(طلایی) همه سایز که قیمتشم واقعا مفت
بود شوشو از دور دیده نگه داشته گیر داده که یکی انتخاب کن رفته دست گذاشته رو یه کوزه
اندازه خودم
بهش میگم آخه من اینو کجای اون اتاق ِ ۹ متری جا بدم ؟؟؟؟؟؟
خلاصه یه کوچیکشو برداشتم (همچین کوچیکم نیستا در مقابل او بزرگه کوچیکه) شوشو
خوشش اومده بود ازش گفت اگه سالم موند بیارش خونه خودمون گفتم سعی میکنم سالم
بمونه میارمش
البته به شوشو گفتم میدونی ۱ اسفند چه روزیه ؟ گفت نه ؛ گفتم
سالگرد اشناییمونه
؛ گفتم من این کوزه رو میذارم به حساب کادوی این روز بزرگ .
۱ اسفند میشه اولین سالگرد آشناییمون و با هم بودنمون اما تازه ۳ ماهه که عقد کردیم
این ۱ سال عین باد گذشت بگذریم از دوماهی که درگیره خانواده اش بودیم و گرنه بقیه لحظه ها
واسم اینقدر زود گذشت که قابل باور نیست
هنوزم باورم نمیشه که مجتبی واسه همیشه
ماله من شده و شبا کسی که کنارم تا صبح اینقدر قشنگ و معصومانه میخوابه همون عشقمه
خدایا هزاران هزار مرتبه بزرگیتو شکر
بخاطر این نعمت بزرگ
امشب از بیرون که اومدیم بازم موقع لالای شوشو رفتم ۳۰ مین پاشو از رون تا مچ ماساژ دادم
این چند روز فشار زیاد روش بوده و پاش خسته شده بود ( بخاطر شکستگیهای مکرر و متوالی که
داشته و ۳سال پشت سر هم پاش توی گچ میرفته سر خوب جوش نخوردن پاش هی میشکستن
و جا مینداختن پاش یه کم ضعیف شده و فشار که روش باشه درد میگیره منم واسه همین میمالم
پاشو ) اوایل نمیذاشت میگفت خسته میشی اما وقتی دید با چه عشقی این کارو واسش
انجام میدم دیگه مانع نشد اما ۱۰ مین که میشه میگه بسه اما من حرف گوش نمیدم وکاره
خودمو میکنم....الانم اینقدر راحت و ناز و معصومانه خوابه که وقتی نگاش میکنم دلم میخواد
برم گاز گازیش کنم 
خیلی دوشتت دارم عشقم

، میمیرم برات 



اینم عکس گل تولدم دیر انداختم یه کم پژمرده شده
دیگه همه میدونن که من عاشق
مریم و رز هستم البته از گلای دیگه خوشم میاد اما اینا گل سر سبدن

پی نوشت :
کامنتهای دو پست قبل رو جواب دادم